تعداد لغات ترجمه شده
انگلیسی 109851

آخرین سفارش
مهرداد روزبهانی در تاریخ و ساعت 1396/02/24 07:51

آخرین خبر
تی کدینگ ، انقلابی در یادگیری لغت : بخش سه
تی کدینگ ، انقلابی در یادگیری لغت : بخش دو
آخرین مطلب آموزشی
مشکلات ترجمه اسناد حقوقی
پارافریز متن انگلیسی
نکاتی در مورد پارافریز یا بازنویسی متون انگلیسی
روش های یادگیری لغات زبان انگلیسی - بخش ششم
راهنمای ترجمه آثار ادبی
ترجمه انگلیسی به فارسی
3   /   3   /   1396                 
کاربر گرامی، لطفا تمامی اطلاعات خواسته شده برای ورود را با دقت پر کنید.
Email
Password
 


ترجمه متون تخصصی صفحه اصلی
ترجمه متون تخصصی درباره ما
ترجمه متون تخصصی تماس با ما
ترجمه متن تخصصی راهنمای سفارش ترجمه
ترجمه متن تخصصی خبرهای سایت
ترجمه مقاله مطالب آموزشی
ترجمه مقاله لیست زمان و هزینه ترجمه
ترجمه مقاله سوالات متداول
ترجمه تخصصی نقشه سایت

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

روش های یادگیری لغات زبان انگلیسی - بخش چهارم

شماره مطلبعنوان مطلبتاریخ مطلبلینک دانلود فایل
20094روش های یادگیری لغات زبان انگلیسی - بخش چهارم1395/07/17 15:46کلیک کنید

2. یادگیری و تدریس واژگان

یادگیری یک زبان مادری، احتمالا پرچالش ترین کار آگاهانه ای به شمار می رود که یک شخص، پشت سر خواهد گذاشت. اما اگرچه دستور زبان یا گرامر، عمدتا تا سن 10 سالگی یک فرد، ماندگاری پیدا می کند، اما واژگان، بایستی در سرتاسر دوران زندگی شخص، همچنان در معرض یادگیری او قرار داشته باشد. دلیل این امر، آن است که گرامر یا دستور زبان، شامل مجموعه محدودی از قوانین است، در حالی که بعید است که یک فرد، همواره از یادگیری لغات جدید، بی نیاز باشد.

2.1. توضیح عبارت پایه و اساسی مربوط به موضوع یادگیری واژگان

هنگام صحبت در مورد واژگان(vocabulary)، در اغلب موارد، از کلمه “word”، استفاده می کنیم. افراد آکادمیک و دانشگاهی، درک متفاوتی از عبارت word یا "واژه" دارند. بنابراین، یکی از کارهای مهم در این زمینه، آن است تا قبل از هر چیز، رویکردهای مختلف این حوزه را مورد بررسی کلی قرار بدهیم و عبارت "واژه" را برای کار در این مقاله، تعریف کنیم. در دیکشنری آکسفورد، توضیح زیر، در مورد عبارت word، ارائه گردیده است: یک عنصر معنادار متمایز منحصر به فرد گفتاری یا نوشتاری، که بواسطه قرار گرفتن در کنار سایر عناصر و یا گاهی اوقات به تنهایی، جمله ای را شکل می دهد و معمولا در زمان نوشتن یا چاپ، فاصله خالی، در هر دو سمت آن قرار می گیرد. فرهنگ لغت کمبریج، تعریف زیر را از اصطلاح "واژه"، ارائه کرده است: یک واحد زبانی منفرد که دارای معنا است و می توان با کمک آن، گفتار یا نوشتار را شکل داد. در زبان‌شناسی، واژه را بعنوان کوچکترین عنصر معنادار، می شناسند. بِرد(Beard)، در کتابش، بر این نکته اشاره دارد که واژه، معنا و صدایی است که بصورت متقابل، به یک چیز نمادین، اشاره دارد. همه تعاریف ارائه شده در بالا، اصطلاح "واژه" را بعنوان کوچکترین واحد معنادار یک زبان، می شناسند. نوربِرت اِشمیت، در کتاب "تدریس واژگان زبانی"، دیدگاه جالبی را در مورد این مساله، بیان می کند:

شش آیتم die، expire، pass away، bite the dust، kick the bucket، و give up the ghost، همگی، دارای معنای واحدی هستند و معادل فارسی آنها مردن می باشد.

برخی از آنها، تنها شامل یک واژه، و برخی دیگر شامل دو(به احتمال قوی، مثل افعال عبارتی) یا چند(به احتمال قوی، اصطلاحات) لغت(واژه) می باشند. بنابراین، هنگام صحبت در مورد ساختار تشکیل دهنده واژگان، بایستی به جای اصطلاح "واژه"، از عبارت "واژه قاموسی یا lexeme"، استفاده بشود و بایستی این دو عبارت را به خوبی تعریف نموده و بین آنها تفاوت قائل بشویم. همانطور که در بالا ذکر گردید، واژه یا لغت، به کوچکترین عنصری می گویند که معنایی را انتقال می دهد. واژه قاموسی، به واحد معنایی پایه و اساسی ای اطلاق می شود که می تواند شامل بیش از یک واژه باشد و بنابراین، همه شش مثال ارائه شده در بالا، واژه های قاموسی هستند، نه یک واژه یا لغت منفرد. در اینجا، از اصطلاح "واژه قاموسی"، بعنوان واحد پایه و اساسی معنا استفاده می کنم و اصطلاح "واژه" را بعنوان کوچکترین واحد انتقال دهنده معنا، به کار می گیرم.

2.2. سطح دانش مورد نیاز

سوال دیگری که در فرایند یادگیری واژگان، مطرح می شود، عمق دانش مورد نیاز در مورد یک واژه است.

فرایند فراگیری واژگان، نه مستقیم است و نه ساده، بلکه پدیده ای پیچیده به حساب می آید و محققان، عنوان مقیاس های دانش واژگانی(scales of vocabulary knowledge)، را مورد اشاره قرار می دهند. از آنجایی که ایم اصطلاح، عبارت بسیار نوپایی است، در نتیجه، محققین، تفاسیر متفاوتی از آن ارائه می کنند. بطور کلی، مقیاس های دانش واژگانی، معرف میزان پیشرفت فراگیری یک واژه یا واژه قاموسی هستند. طبق نظر وارینگ در سال 2002، یک نمونه ساده از مقیاس دانش واژگانی پایه که اثبات می کند که واژگان، به تنهایی شناخته یا ناشناخته نیست، چیزی شبیه به مثال زیر است:

1. من این واژه را نمی شناسم.

2. من این واژه را قبلا دیدم، اما معنایش را نمی دانم.

3. من این واژه را قبلا دیده ام و معنایش را تا حدودی می دانم.

4. من این واژه را می شناسم.

اشمیت، در کتاب "تدریس واژگان زبانی"، از مقیاس متفاوت و دقیق تری استفاده می کند و فرایند پیشرفت فراگیری یک لغت را اینگونه شرح می دهد: معانی واژه، شکل نوشتاری واژه، شکل گفتاری واژه، رفتار گرامری واژه، هم‌آرایی های واژه، سیاق(register) واژه، وابستگی های واژه، فراوانی واژه.

همانطور که وی در کتابش بیان کرده است، اجباری نیست که توسعه شناخت یک واژه، مبتنی بر این ترتیب باشد. بعنوان مثال، گاهی اوقات، زبان آموزان، یقین دارند که یک واژه را می شناسند. آنها با اکثر وابستگی های لغت، آشنا هستند و با رفتار گرامری لغت، آشنایی دارند و فرم گفتاری لغت را هم می دانند، اما ممکن است فرم نوشتاری آن را در جایی ببینند و با واژه متفاوت دیگری اشتباه بگیرند. با توجه به این واقعیت که فرم گفتاری یک لغت در زبان انگلیسی، ارتباط مستقیمی با فرم نوشتاری آن لغت ندارد، در نتیجه، حتی بومی زبان ها نیز ممکن است در ارتباط برقرار کردن بین دو بخش از اطلاعات، کار چندان ساده ای را در پیش رو نداشته باشند و دو لغت را با هم اشتباه بگیرند. اشمیت، تجربه اش در مورد واژه indict(متهم کردن) را در این مورد شرح می دهد.

تصور ما این است که مردم، ابتدا واژه ها دریافت می کنند یا پذیرا می شوند و سپس، به دانش مفید و مولد(productive knowledge) نسبت به آن، دست می یابند. به نظر می رسد که معمولا، همین رویه برقرار است، اما در یادگیری زبان، معمولا استثنائاتی نیز وجود دارند. یک نمونه از شناخت مفید و مولد یک واژه(حداقل در حالت گفتاری) که در حالت گفتاری، دریافت(reception) نمی شود، در رابطه با یک واژه مرتبط با حقوق، برای من اتفاق افتاد. به دفعات زیاد، برای توصیف شفاهی اتهام رسمی یک مجرم، از واژه ای استفاده کرده بودم و راجع به آن نیز به دفعات، شنیده بودم. با این وجود، هرگز فرصتی پیش نیامده بود تا این واژه را بنویسم، اگرچه با توجه به تلفظش، تصورم بر این بود که املای آن بصورت "indite" است. در همین حین، بر حسب اتفاق، چشمم به کلمه indict خورده بود. نمی دانستم معنایش چیست، اما تصور می کردم که هم ریتم با predict است. تنها بعدها بود که فهمیدم که املای این لغت، indict است و من داشتن سالهای زیادی برای صحبت در زمینه حقوق، آن را مورد استفاده قرار می دادم.

این اتفاق ممکن است برای زبان آموزان یک زبان بیگانه نیز رخ بدهد. وقتی برخی دانش‌آموزان، یک لغت را تنها به فرم گفتاری اش می آموزند، آن لغت را می شناسند، اما نمی توانند فرم نوشتاری اش را تشخیص بدهند. بنابراین، هنگام یادگیری لغت جدید، بهتر است همیشه هم فرم نوشتاری و هم فرم گفتاری آن را همزمان با هم بیاموزید و به هم ارتباط بدهید.


 وفاداری به متن، نویسنده و خواننده، در ترجمه تخصصی - بخش سوم
 روش های یادگیری لغات زبان انگلیسی - بخش سوم
 
signup  
نام
وب سایت
نظر
 


 
گوترنس
کانال تلگرام گوترنس